حكيم ابوالقاسم فردوسى

313

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

به شاه بگويى ، با تو هستيم تا مبادا او آيين و راه را گم كند . نكوهش كردن زال ، كى خسرو را چون زال آن سخنان را بشنيد ، برپاى خاست و گفت : اى خسرو راد و راست ، سخن اين پير كارآزموده را بشنو . آنگاه اگر انديشهء او را كژّ يافتى ، آن را مپذير . ليك بدان كه اگر چه گفتار راست ، تلخ است ولى در هر كژّى و كاستى را مىبندد . پس تو نبايد از گفتن اين سخنان راست من در پيش اين انجمن ، از من آزرده گردى . تو در توران زمين از مادر بزادى و در همانجا آرام و آبشخورت بود . از يك سو نبيرهء افراسياب شاهى كه شب نيز بجز جادو در خواب نمىديد و از سوى ديگر نياى تو كسى چون كاووس دژخيم بود كه رخسارى پر از اخم و دلى پر از فريب داشت . بزرگى و شاهى و تاج و كمر خاور تا باختر از آن او بود . روزگارى خواست تا از آسمان بگذرد و گردش اختران را بشمارد . من كه چنين ديدم ، او را پندهاى بسيارى بدادم و گفتار تلخى بگفتم . او اگر چه پندهاى بسيارى بشنيد ، ولى آن پندها او را هيچ سودى نبخشيد . پس من نيز پر از داغ و درد از پيش او بازگشتم . چون كاووس بر آسمان رفت ، نگونسار بر خاك افتاد . ليك يزدان پاك بر جانش بخشايش آورد . او نيز پس از آن كه بدانسان به يزدان ، ناسپاس گشت ، با سرى پر از گَرد و دلى پر از هراس بيآمد . آنگاه زمانى فرا رسيد كه تو با گرز گاوسار و سد هزار شمشيرزن زره‌دار برفتى و همچون شير ژيان آهنگ رزم بكردى و دشت خوارزم را بيآراستى . سپس خودت به تنهايى از پيش سپاه ، پياده به جنگ پشنگ جنگاور شتافتى . و اين كار را در هنگامى كردى كه گيتى از گرزداران تهى نگشته بود تا تو از براى آن كينه ، كلاهخود بر سر نهى . بدان كه اگر او بر تو چيره مىگشت ، افراسياب شاه را به ايران مىكشانيد و ديگر زن و كودكان خردسال ايرانيان نيز رهايى نمىيافتند تا كسى كمر به آن كين ببندد . ليك ايزد تو را از دست او رهانيد و بر تو بخشايش آورد . پس سرانجام ، آن كسى را كه به